بیشتر روزها پیرهن کرم آستین بلندشو میپوشید
کلا از بالا تا پایین پیرهنش هر چی دکمه داشت میبست
همیشه هم یه شلوار پارچه ای طوسی میپوشید که با کفشای مشکیش تقریبا ست بود
دین و مسلکشو از بیست متری میشد تشخیص داد
تو راهرو که راه میرفت سعی میکرد نگاهش به دختر ها نیفته
بعضی وقتا هم دخترها برای اذیت کردنش الکی میرفتن خودشونو بهش نزدیک میکردن
ولی حاجی خودشو میکشید کنار و یه چند باری هم شد زیر لب چیزیو زمزمه میکرد
به نظر میرسید تو اون جایی که به سادگی آب خوردن
میشد هر کاریو انجام بدی ، حاجی شمشیرشو از رو بسته بود !
دختر و پسر یه نگاه خاصی بهش میکردن
انگار حرکتای حاجی براشون مبهم بود
نمیدونم حاجی دنبال چی بود
اصلا نمیدونم حاجی اونجا چیکار میکرد !
ولی هرچی بود مبارزه طلبیش عجیب بود
آدمو تو فکر فرو میبرد...
شاید چند سال...
ولی دیگه احساس کردم نمیشه این حرکتو نزد..
باس دست به کار شم !
شاید این وبلاگ تا من حرکتمو بزنم بازم ساکن بمونه و نه پیش بره و نه پس !
یه چیزای عجیبی تو کلمه که شاید نیاز به چند سال زحمت و تلاش داره
چند سال گذشتن از لذت خواب شب و شایدم گذشتن از لذت فوق العاده زیاد خواب موقع سحر !
به هر حال. . .
من که 9 یا شایدم 10 ساله که به وبلاگ نویسی پیوند خوردم نه میتونم
و نه میخوام که وبلاگ نویسی نکنم !
در ضمن . . .
اتفاقات تازه ای میخواد اینجا بیفته !
دوستان وبلاگی خوبم ، همسایه های عزیز محترم و عزیز محترمه ، که واقعا شرمندتونم
که به دلیل گرفتاری فرصت نمیکنم که بیام
به وبلاگتون سر بزنم...
بعد اون اتفاقات خوب دوباره رفت و آمدم مثل سابق عادی میشه...
شرمنده واقعا". . .
یا شایدم منم یه آدم معمولیم مثل همه فقط بعضی وقتا
یه سری اتفاقات عجیب غریب برام میفته که اصلا میمونم توش که این از کجا اومد آخه
تو این دنیای اطراف ما همیشه آدما میخوان بهت چیزایی تحمیل کنن
حالا این تحمیلا میتونه افکار و اعتقاداتشون باشه
یا سبک زندگیشون
شاید از سر لج بازی و حس خود گنده بینی
اصلا هم چیز غیر قابل لمسی نیست
میشه به وضوح حتی تو نزدیکترین جمع های خودمونیم لمسش کرد
حتی همین خانواده !
تازه بعضی وقتا میبینی بعضی آدما تو جامعه ی مثلا اسلامی ِ ما یه اراجیفیو
با عقل ناقصشون استدلال میکنن
بعد از یه جایی میشنون که خدا گفته امر به معروف کنید و نهی از منکر
و از اونجایی که تو این دنیای ما تقریبا همه به درستی ِ اعتقاداتشون ایمان دارن
میان اون اراجیفو که خود ِ خدا هم کپ میکنه از این حرفا که بهش میچسبونن
میخوان بهت امر به معروف کنن ! اصلا خدا ! بیکار بودی این امر به معروفو واجب کردی
که این قشر خدمت گذار هم بخوان احساس مسئولیت کنن ؟!
این یعنی یک بدبختی بزرگ که یه کسی که خودش هنوز به ثبات شخصیتی و تکامل
عقلی نرسیده بیاد وایسه جلوت و زر زر کنه !
ماشاالله هزار ماشاالله جمعیت این قشر جوگیر ِعزیر هم روز به روز بیشتر میشه !
از اونوریشم هست ! یه سری که افکار ت... خودشونو میخوان ترویج بدن ! مثل بعضی
از هموطنان صهیونیست عزیز !
یا اصلا از اعتقادات ادما بیایم بیرون...به سبک زندگیشون بپردازیم !
بعضیا زوری زوری میخوان سبک زندگیشونو انتقال بدن به نسل های آینده !
آقا ! خانم ! عزیز جان من ! هر چیزی(یک ماده ی قهوه ای) زدی به سر خودت زدی
یکی دوبار لایف استایلتو بگو ، اگه دیدی نمیخواد طرفت ، بزار زندگیشو بکنه !
حالا همه این تحمیل ها تو شرایط عادی به کنار...
وای...وای...وای...خدا نکنه یه روزی یه کار کوچیکت (مثلا در حد یه تلفن ۱۰ تاثیه ای)
پیششون گیر کنه ! باید تمامی افکار عقاید اعتقادات خرافات و هر کوفت و زهر
مارشون رو از صمیم قلب قبول کنی و باهاش کنار بیای و حتی به
بعضیاشون عمل کنی تا اون کار کوچیکت انجام بشه
و بدترین عذاب اینه که کارت یه کار بزرگ باشه...بهتره خیلی ریلکس خودتو
از رو پل تو اتوبان بندازی پایین و تمومش کنی این سگ مصبو !
کاش ادما بجای اینکه انقدر کلید کنن رو اینکه افکار و اعتقاداتشونو همه گیر کنن
فقط یه کار کوچیک میکردن که خیلی از این همه زر زر راحت تره !
کار ِ همدیگرو راه مینداختن ! بدون توجه به اینکه طرفشون کیه و چیه و چه کارس
و چقدر پارتی و پول داره !
حالا باز بشین زر زر کن که فتنه ی سبز چیه ، بی عدالتی حکومت چیه ،کیه چی
میگه و کیه چه زری زده ! ول کن بابا این چیزارو که کی درست میگه کی غلط !
کی دیدگاه درستی داره کی غلط ! اصلا به منو تو چه ! تو راحت زندگیتو بکن و
کار من و اونو راه بنداز تا من و اون هم مرد مردونه کار تورو راه بندازیم یه روزی !
+ عزیز من ! حالا ۲ روزه کار آدما پیشت گیر شده فکر کردی شدی رئیس جمهور ؟!
اصلا بر فرضم که شدی رئیس جمهور ! ته ته خونه پرش ۴ یا ۸ ساله ! این یعنی چی ؟!
یعنی اینکه دوباره یه روزی این چرخ میچرخه ! و روزی میرسه که دستت کوتاه میشه
و کارت لنگ همونی که جلوش قیافه میگرفتی ! پس کار ملتو راه بنداز تا هیچ وقت
کارت گیر نکنه !
اوس کریم حواسش به همه چی جمعه !
+ یکی از گونه های فراگیر زر زر کردن هم اینه که میان تو وبلاگ اینو اون
بدون خوندن ۱ پست حتی ، میگن :
"سلام دوست خوبم . وبلاگ بسيار زيبايي داري اگه به من هم سربزني ونظر هم بدي
ممنون ميشم "
مگه من تو وبلاگم آهنگ واسه دانلود میزارم که میای میگی وبلاگ خوبی داری ؟!
یا مگه نقاشی میکشم اینجا که میگی وبلاگ زیبایی داری ؟!
اینجا مکان بعضی از حرفای دلمه ! پس لطفا"...
زر زر نکن !
+ ول کن بابا ! بریم امتحان فردارو بخونیم !
هرچه دوست داریم ، نداریم
هرچه داریم ، دوست نداریم
هرچه میخواهیم ، نداریم
و هرچه داریم ، نمی خواهیم
و عجیبه که
همه به فردای روشن امید داریم !
فردا هم قصه همینه . . .

• صحبتی نیست...
• آهان یه چیزی ! چرا روز به روز از تعداد وبلاگ همسایه ها کم میشه ؟!
حال نمیکنیم با این قضیه !!!!!!
• این ۲تارو با هم مقایسه کنین ! مال من مال اون ! :|
طرف انقدر مغزش ملکولی بوده عکسشم مثل من عکس یه فنجون گذاشته !
شما بودین چیکار میکردین ؟!
بعضی وقتا آدما خیلی عجیبا"
معمولا هر کدومشون یه سری مشکلاتی دارن
که گهگاهی مبردشون تو فکرو یاد یک سری تلخیا میفتن
یاد خیلی از بغضا ، گریه ها ، نا امیدی ها ، پشیمونی ها ،
اتفاقایی که نباید میوفتاد ولی افتاد ، حرفایی که نباید زده میشد ولی زده شد
و آدمایی که نباید از زندگی میرفتن ولی رفتن
و خیلی غم و غصه و ناراحتی که تک تک آدمای این شهر ، تو هر کوچه و پس کوچه
و هر خیابونو محله حداقل با چندتاییش تو روزمرگیشون سر و کله میزنن
بعضی وقتا میشه از چهره ی آدمای توی پیاده رو ها ، یا نشسته توی ایستگاه مترو
یا ایستاده توی صف تاکسی به شدت خیلی از این غم ها پی برد
آدمایی که خلی وقتا انقدر توی سختیا و مشکلات و غم هاشون غرق میشن
که شاید چندین دقیقه توی این ازدحام و شلوغی شهر
از این سروصدا و شلوغی فاصله میگیرن
و مات میشن به یک نقطه ی نا معلوم.
زمانی که کاملا ناامید شدیم برای فرار از این باتلاق و ساکن وایسادیم
و فرو رفتنمونو تماشا میکنیم .
تا اینکه چشممون به یه دستی میوفته که به سمتمون دراز شده تا
از غرق شدنمون جلوگیری کنه .
مام که مات و مبهوت جا خوردیم از پیدا شدن این دستی که معلوم نیست تا
الان کجا بوده سریع یه تکونی به خودمون میدیمو محکم اون دستو میگیریم
و فشارش میدیم تا یه وقت این شانسو از دستش ندیم .
اون مارو از این باتلاق نجات میده و زندگیمونو برای مدتی رنگی میکنه
مام که از این خوشبختی جوگیر شدیمو احساس میکنیم گلچین بهترین و
شیک ترین شانسای دنیا سرازیر شده به سمتمون میچسبیم به ناجیمونو
عاشق و دیوونش میشیم...
روزها و ماه های خوشی برای ما تند تند میگذره
لا به لای این روزها گاهی اوقات ما یه کارایی میکنیم که نباید بکنیم
یا یه حرفایی میزنیم که نباید بزنیم
و انقدر خر کیفیم که تاثیرات منفی این کارها و حرفارو نمیبینیم
نمیبینیم که این صفحه ی سفید بی نهایت با هر کدوم از این رفتارها
۱ نقطش سیاه میشه .
در گذشت روزها و ماه ها یهو چشمون اتفاقی میفته
به همون صفحه ،
صفحه ای که یه زمانی از شدت سفیدیش نمیشد بهش خیره شد
الان ۲ رنگ شده ! شده سیاه سفید !
و شاید این سیاهی ها بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردیم پیشروی کرده باشه
ما هم که دست و پامونو گم کردیم و باز هم کابوس اون باتلاقو توی خواب میبینیم
میفتیم به فکر چاره !
میشینیم با یک منطق گاها" احمقانه برنامه ریزی میکنیم برای سفید کردنش
دنبال ایرادات کار میگردیم...دنبال اولین نقطه ی سیاه شده میگردیم تا سر ِ خط
رو پیدا کنیم...
در صورتی که بعضی چیزا نباید خراب شه
اگه خراب شد..
دیگه خراب شده و قابل بازسازی نیست !
مثل اینکه بری وایسی زل بزنی تو چشم بابات و بدترین
فحش هارو بهش بدی ! و بعد بیفتی به فکر درست کردن همه چیز مثل روز اولش !
معلومه که نمیشه ! اگرم درست شه دیگه هیچوقت مثل روز اول نمیشه !
آخه . . .
تا فرصت برای پیشگیری هست ، چرا صبر میکنیم تا یه روزی درمانش کنیم ؟!

• گاهی وقتا لا به لای حیوون بازیا برای تنوعم که شده میشه آدم بود !!
• معمولا" از هر چیزی تو زندگی ۱ خوبشو بیشتر سر ره آدم قرار نمیدن !
• تمام ــــــــــ .
